خرید بک لینک
یکوقتایی تعریف میکنه یکوقتایی هم ناامید، وسط اینهمه ضد و نقیضی که داره، منم پژمرده میشم، چون تقریبا حرفشو بیشتر از همه کسایی که میشناسم قبول دارم، تجربه اینو کسی نداره اینجا، ولی ولی انگار که یک چیزی باشه، انگار وقتی برای من خیلی متمایل نبود کاری بکنه، انگار وقتی زیاد گیر نمیده و میگذره، انگار که میشنوه و تلاشی برای بهبود من نمیکنه انگار که واقعا چیزی باشه، چیزی که دسته من نبوده و نیست انگار...انگار مثل وقتی که دست روی کلاویه قفل میکنه، چهارتا نت رو نمیتونی درست کنی، هی نمیشه و نمیشه و نمیشه...خیلی خیلی خیلی احوالات بدی دارم، خییییییییییییلیمثلا خواننده اس! بعد با دماغ قرمز و صدای گرفته اومده! وای بحالت ازت مریض بشم

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 16:26

هر نتی که میزنم، یک قطره اشک هم سر میخوره روی صورتم، روی کلاویه... به کسی امید ندارم که کمکم کنه تو این وضعیت، چون کسی نمیتونه،...منم با همه صبوری و استمرارم، به جایی رسیدم که اگه بگن همه اینا رو بده، لحظه ای صبر نمی کنم...ازش برای بار دوم متنفرم، خیییلی متنفرم.مانتو سفیدی که امسال خریدم، سرجمع چهار پنج دفعه پوشیدم، یک چیزی روش ریخت و لک لک شد و با وایتکس هم پاک نشد، اون لباس سفید نو پاک، دیگه مثل قبلش نمیشه، منم نمیشم.بیا برات بشمرم که چندبار به مو رسید و پاره شد

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 16:26

من این شانس رو داشتم که مسترکلاس گیتار کلاسیک لیلی افشار رو شرکت کنم، پسیو هم شرکت کردم،... الان فهمیدم فوت شدن

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 16:26

صفحه بندی